خل خلکی های من
<<زندگی انچه زیسته ایم نیست بلکه ان خاطره ای است که به یاد می اوریم تا روایتش کنیم>> گابریل گارسیا. بعضی وقتها ...وقتی داری میگردی تو خاطراتت تازه معنای بعضی حرفا و بعضی کارارو بعد چند سال میفهمی..انگار تازه چشمات باز شده....بعضی وقتا هم میبینی انقدر تو رویا ها و کابوسای خودت گم شدی که از واقعیت فرسنگها فاصله داری..بعضی وقتا میبینی حتی و اگه هم بخوای،سعیم بکنی دیگه نمیتونی مثل گذشته باشی..خیلی چیزا دیگه برنمیگردن...خیلی حسا...نمیدونم خوبه یا بد! اما هر حسی یه زمانی داره ..یه تاریخ انقضایی داره اگه تاریخش گذشت دیگه باطل میشه.. مثل من ،مثل خیلیای دیگه که تاریخ مصرف دلشون خیلی وقته تموم شده! میتونه ادمای زیادی و دوست داشته باشه اما دیگه واسه کسی نمی تپه..! پ.ن:۲شنبه امتحان ترمودینامیک دارم......خیلی استرس دارم....همه چیو فرایند میبینم... اثرات خرخونی: زندگی مثل یه فرایند بسته ی برگشت ناپذیر مییمونه..شایدم مثل یه چرخه که کلی مسیر میریو اخرشم میرسی به نقطه اول..یعنی در اصل هیچ کاری نکردی....! پ.ن:تولد هانا کوچولو وسارای عزیزم مبارک...! راه عقلم و رفتم چون تو خواستي اما امشب فقط همين امشب ميخوام راه قلبمو برم..بذار راه برم پرسه بزنم تو خاطراتم...امشب دلم گرفته..ميرم قاب عكستو از رو ديوار بر ميدارم...به تو و خودم زل ميزنم..به خودم كه شور زندگي تو چشمام بود وبه تو....چقدر دلم براي نگاهات تنگ شده.. دلم ميخواد پتو رو بپيچم دور خودم و فكر كنم..به اون روزا..اصلا از روز اولي كه ديدمت...يه ذره جلوتر روز قبل تاسوعاي سال 84.يادته !؟ چه روزي بود اون روز...يا اون روز فيلم هشت پا..يادته تا چند وقت ميگفتي بهترين خاطرمون بود..يادته چقدر خنديديم..شهرك سينمايي..تولدت..ياد چشمات وقتي غافلگير شده بود...دارم حسش ميكنم اون روزايي و كه صبحاش با صداي مامانم بيدار ميشدم يادم ميافتاد امروز قراره ترو ببينم يهو از خواب ميپريدم....با استرس كوچه هارو ميومدم..نفسم بالا نميومد...وقتي ميرسيدم به كوچه ماشينت اونجا بود..چه حس خوبي بود حضور تو! گاهيم هم زمان ميرسيديم...تو هميشه فكر ميكردي من مخصوصا هم زمان با تو ميرسم...انقدر اروم اروم ميرفتم تا توام برسي..بعد يه نگاه كوتاه يه سلام...كه جوابش خيلي اروم بود..تو ميرفتي و منم جاي قدمات ونگاه ميكردم و از همون راهي كه تو رفتي ميرفتم و عطرت و نفس ميكشيدم... اون روزاي كذايي كه نگامم نميكردي..اون روزا كه از شدت ديوونگي از در و ديوار ميكشيدم بالا و در و ميكندم..يادته در كلاس و باز ميكردي با عصبا نيت نگام ميكردي....بستني يخي پرتغالي و يادته؟؟ خيلي وقته ديگه سراغش نميرم مثل ادامس دارچيني..!يادته اون يكي تولدتو...يادته وقتي قاطي ميكردم ميگفتي : تو دردت چيه؟ دلم واسه لحن حرف زدنت تنگ شده..واسه تيكه انداختنات.. واسه هيجاناي خودم..دزدكي نگات كردن....دلم تنگ شده يه ظهر گرم تابستون بريم بستني پرتغالي بخوريم...منم از هولم همه رو بريزم رو خودم....دلم تنگ شده واسه عطر ماشينت..واسه بهار شاد..بهاري كه بوي تورو داشت..بهاري كه تنها استرسم اين بود كه امسال چجوري سورپرايزت كنم...بهاري كه عيداش قشنگ بود چون توام بودي..چون قبلش با سحر میرفتیم تو خيابون ميرزاي شيرازي تا واست كارت بخرم..دلم تنگ شده كه بهم نگا كني وبخندي.. هم لبات بخنده هم چشمات..دلم واسه خستگياتم تنگ شده..واسه اون وقتا كه از پشت پنجره نگات ميكردم تا برام بوق بزني...براي اون روزايي كه 6صبح ميومدم تو خيابون انقدر اون يه تيكه رو بالا و پايين ميرفتم تا شايد تو رد شي و1 ثانيه ببينمت...دلم تنگ شده واسه تموم اون روزا واسه عاشق بودن خودم حتي واسه گريه كردن ولي نه مثل گريه هاي الان از رو عجز و التماس گريه از عشق از هيجان ديدن تو! روزام دچار روزمرگي شده..عادت كردم به ايني كه هستم...به اين كه برم دانشگاه بيام و با دوستام حرف بزنم و هي گله كنم..هي غر بزنم....اما ميخوام قدم ور دارم....اما يه دستي محكم منو میگیره بهم ميگه تو مزاحم زندگيشي اگه دوسش داري بكش كنار..اما يكي بهم ميگه بجنگ . كنارش باش....كاشكي تو انقدر خوب نبودي...اونوقت همون روزاي اول كه من بچگي ميكردم ولم ميكردي اما تو انقدر صبور و نجيبي كه پا به پاي بچه گيم اومدي اما خب كم اوردي تقصيريم نداري...من زيادي غير قابل تحمل بودم ..اما حالا كه بزرگ شدم نيستي كه ببيني..نميخواي كه بيني....دلم برات تنگ شده با تموم وجودم! كاشكي ميشد گذشته رو جبران كرد....! پ.ن:مثلا فردا ميان ترم فيزيك دارم...اما خيالي نيست صبح ميخونم.... پ.ن:چه فايده داره غلت زدن تو گذشته وقتي هيچيو نميشه عوض كرد! *تا من دوباره من بشم دوباره لبخندي بزن* لبخنده ي تو جانم و مغلوب رويا ميكنه انگار جهان واميسته و مارو تماشا ميكنه! خدا رو چه دیدی شاید با تو باشم شاید با نگاهت از این غم رها شم خدا رو چه دیدی شاید غصه رد شد دلم راه و رسم این عشق و بلد شد هنوز بی قرارم به یاد نگاهت نشستم تو بارون بازم چشم به راهت خدا رو چه دیدی تو شاید بمونی شاید غصه هامو تو چشمام بخونی خدا رو چه دیدی شاید دل سپردی شاید عشقمون و تو از یاد نبردی هنوز بی قرارم.. (تیتراژ پایانی مستند رمز شب ـ که داستان زمدگی رضا صادقیه) پ.ن: عاشق این شعرم..... پ.ن: خدا رو چه دیدی؟ اين روزا حوصله ي خودمم ندارم...دلم ميخواد بزنم به فاز بيخيالي.._بي خيالي مطلق_از اون دنياها كه هيچ كس توش برام مهم نباشه...ديگه حالم از تجزيه و تحليل كردن اوضاع بهم ميخوره.... از اينكه واسه نفس كشيدنمم قبلش كلي فكر كنم....اصلا كي به فكر منه؟ كي منت منو ميكشه؟ تا بيام شادي عروسي و به دلم راه بدم...فكر نبودن تو ديوونم ميكنه..چي ميشد مگه توام باشيو شاديم وصد چندان كني؟؟ اصلا عروسي هيچي..سر يه كارت دادن چند روز خواب و ازم گرفتي.. داري امتحانم ميكني؟؟ پس بدون ن اون ادم قديم نيستم..مطمئن باش تو امتحانت قبول ميشم...... ميدوني ديروز به چي فكر ميكردم؟ به اينكه ديدم نسبت به تو ودوست داشتنم خيلي عوض شده..به اينكه تازه فهميدم چي ميخوام.... اما خيلي دير...به قول قيصر عزيزم:چقدر زود دير ميشود! قبلا تو عشقم بودي..هميشه هم بهت ميگفتم..تو هم عصباني ميشدي و ميگفتي عشق مال قصه هاست..شايد راست ميگفتي ! الان ميگم از عشق و عاشقي بيزارم....دلم ميخواد تو دوستم باشي..دلم ميخواد بتونم يه گوشه ي خيلي كوچيك از زندگيت باشم كه تو روش حساب ميكني....دلم از اين ميسوزه از چشمات ميتونم تو قلبتو بخونم...اما بايد اقدر ازت دور باشم...چرا ما نميتونيم با هم باشيم؟؟؟؟ نميگم مثل قبلا..نه ! من اون موقع خيلي بد بودم و باهات بد كردم...همه ي اينارو ميدونم ديگه چه جوري بايد بگم غلط كردم........................! پ.ن:اين روزابه يه تشبيه فيزيكي رسيدم:صبر ما ادما مثل سرعت حد ميمونه به يه جايي كه برسه ديگه با زمان عوض نميشه..صبر منم به اون درجه رسيده! پ.ن:دلم ميخواد همه چي درست شه...ميشه يكي بهم بگه چرا انقدر شاديام كوتاست؟ پ.ن:تنها خوشحاليم اينه واسه عروسي داييم و ميبينم! همين.....! پ.ن:تروخدا فردا اين كابوس جديد و تمومش كن! تو چشمتون چه قصه هاست نگاهتون چه اشناست اگه بپرسین از دلم میگم گرفتار شماست میمیرم از حسادت دلی که دلدار شماست کاش میدونستم اون کیه که این روزا یار شمایست خوشا به حال اون کسی که توی رویای شماست شما گناهی ندارین این روزگاره بی وفاست تو خلوت شبونه ام خالی فقط جای شماست تو جام می تموم شب نقش دو چشمای شماست (ابی عزیزم)
یه خواب ،یه رویا وقتی به حقیقت بپیونده باورش خیلی سخته.. فکر میکنی یه رویا بوده..یا شایدم انقدر راجب اون موضوع حرف زدی که فکر میکنی یه جور اوهامه.. منم الان اینجوری...یه جور بهت عجیب و شیرین.... بهت صدای تو ..بهت شکستن این طلسم.... مگه میشه این طلسم ۱سال بشکنه....مگه میشه حرفی از قهر و نفرت نباشه؟ بیشتر از این نمیتونم بگم...فقط میکم دعاهام کم کم داره مستجاب میشه دیگه وقت ادای نذر....نذرایی که به خدا داشتم.و نذرایی که به تو و خودم داشتم پ.ن:۸۸.۸.۱۷ یه روز تاریخی تو زندگی من شد! پ.ن:یه ترس کوچولو: نکنه دوباره همه چی خراب شه پ.ن:نگاه فرشته ها رو تو اسمون از پشت ابرا حس میکنم...برق چشمای تو از برق خورشیدم سوزنده تره....تویی تنها فرشته ی من! پ.ن: میخوام تشکر کنم از تمام دوستایی که تو این ۱سال غم و غصه ی منو تحمل کردن.. تو این ۱سال تنهام نذاشتن..که اگه اونا نبودن منم الان اینجا نبودم.. از سحر عزیزم..از کیمیا..از گلی...وبقیه که ایجا نیستن.. وحتی از کتی عزیزم که همیشه نوشته هاش شادم میکرد
این فرصت و به من بدین تا خوب نگاتون بکنم اگه اجازشو بدین به اسم صداتون بکنم برم تو شهر چشماتون یه گوشه ای خونه کنم تاکه اگه ابری باشه با مژه هام شونه کنم چیزی نمیخوام ازتون به جز کنارتون باشم وقتای بی حوصله گی صبر و قرارتون باشم اگه برام قد قفس تودلتون جا باز کنید تا اخر میکشم هرچی برام ناز بکنید (نوید و امیدـچیزی نمیخوام) شما یه قرار خاص داشتین؟! ازهمونا که تو دوران مدرسه میذاشتن... اما ما داشتیمسال اول دبیرستان که بودیم این قرارو گذاشتیم اما از اون ادما فط ۳تامون جمع شدیم دوره هم..یه سریا رو که اصلا پیدا نکردیم..یه سریهارو نمیخواستیم پیدا کنیم..پکیشون که ایران نیست بقیه هم واسشون كار پيش اومد...امروز هرجا رفتيم همه اكيپي اوموده بودند..واقعا جالب بود.. در كل روز باحالي بود هرچند كم بوديم..اما در كناره كيمي و سپيده كلي خنديديم كلي خاطره تعريف كرديم،كلي هم سوژه پيدا كرديم...خيلي خوب بود... ۸۸.۸.۸ خاطره انگيزي بود! كلي خودم و تخليه كردم..شادي كردم.. تفلد فري بود....احساس ميكنم يكي از بزرگترين نعمتايي كه دارم داشتن دوستام... خيليا دوستاي زيادي دارن اما هيچ كدوم به درد نميخورند..منم دوستاي زيادي دارم كه همشون و دوست دارن..اما خب دوستاي اسپشيالم دارم..دوستايي كه بهترين خاطراتم با اونا رغم ميخوره! پ.ن:فردا حس دانشگاه ندارم! احساس ميكنم روز مزخرفيه! پ.ن:كوشا جان اين چند روز هيچي درس نخونده! پ.ن:دلم ميخواددعا كنم، از امام رضا،ميخوام اين گره ي كوري كه تو زندگيم افتاده باز شه ميخوام ادمايي كه دارم و خيلي دوسشون دارم و هيچ وقت از دست ندم وهميشه سلام باشن..مثل دوستام و بيقيه... ميخوام مواظب داييم،عموم،واون يكي داييم باشه.... ميخوام تموم ادمايي كه يه ارزويي ته دلشون و هروقت رو ميكنند به اسمون بغضشون ميگيره ارزوشون براورده بشه... ميخوام از كسي كه بهم عشق و زندگي داد مواظبت كنه و اين قهر و كينه و از دلش دور كنه و مشكلات زندگيشو حل كنه! امين..! حتي از ياد ببرم توو خاطراتت و بگو من با اين دل خونه خرابم چه كنم تو هموني كه واسم يه روزي زندگي بودي توي روياهاي من عشق هميشگي بودي اره سهم من فقط از عاشقي يه حسرته بي كسي عالمي داره واسه ما يه عادته چه طور از يادت ببرم اون همه خاطراتمو اخه با چه جرئتي به دل بگم نمون برو دل ديگه خسته شده به حرف من گوش نميده چشم براه تو ميمونه هميشه غرق اميده (بهنام صفوي_دل خسته) اين اهنگ هفته ي من ..خواننده شو خيلي دوست دارم هم چون صداش شبيه رضا صادقيه كلا قشنگ ميخونه..پيشنهاد ميدم البومشو_عشق من باش_وبخريد پ.ن:كلا حرف خاصي ندار..هرچي بخوام بگم تو اين شعر هست! باید دووم بیارم...
حال من دست خودم نیست ، دیگه آروم نمی گیرم منو نشکن من دلم میخواهد فاصله ها را بدوم! نه،من دلم میخواهد فاصله ها را پرواز کنم! نه اصلا....... من میخواهم فاصله ای نباشد! راستی گفته بودم صندوق اهنی ای خریدم؟؟؟ میخواهم ارزوهایم،خاطراتم،لرزش دستانم،سرخی گونه ام، برق چشمانم همه را در صندوقم پنهان کنم. و عاری از هر چیزی به سوی تو بیایم! تا شاید این جسم تهی را بپذیری!!!! پ.ن:این نوشته مو بین جزوه هام وقتی غرق در پیدا کردن یه فرمول بودم پیدا کردم...یادم رفته بود یه همچین چیزی نوشتم..خودم خیلی دوسش دارم♥ ♥ قرن گذشته شايدم انگار همين ديروز بود.تو اين 1سال خيلي چيزا عوض شد...خيليي حسارو داشتم كه ديگه الان ندارم و بالعكس! تو اين 1سال به اندازه چند سال بزرگ شدم.. شنبه 13 مهر 87 يكي از نحس ترين شنبه هاي زندگيم بود..كلا با شنبه ميونه ي خوبي ندارم... اما مهر امسال خبري نبود..همه چي خوب بود_تقريبا_نه مثل مهر 87 و86و85 پر از غم و بدبختي! ديروز اتفاق خاصي نيافتاد...گفتيم شايد امروز نحسي اش دامنمونو بگيره...اما امروز خيلي خوب بود..انگار همه خوشحال بودن..استادا همه باحال شده بودن.كلا استاداي اين ترمم ودوست دارم.. به خصوص استاد مكانيك سيالاتم و كه يكي از بهترين استاداي مكانيكه...ترم پيش با گريه ميرفتم سر كلاسش ام اين ترم لحظه شماري ميكنم واسه كلاساش...كلا دقت كردين وفتي ادماز يكي بيخود و بيجهت بدش مياد..ييهو باهاش خيلي خوب ميشه و ازش خوشش مياد؟ البته نا گفته نماند من كلا روابطم با استادا خيلي خوبه...تو دبيرستانم با معلما..البته نه همشونا..بيشتر با معلماي درساي اختصاصي هيچ وقت با معلماي ديني وادبيات و زبان حال نكردم تو دانشگام همينطور(به استثناي استاد زبان عمومي:*) اين ترم بايد خيلي درس بخونم.. تازه فهميدم چقدر رشته ام سخته....تمام فرمولاي رياضي منو احاطه كرده! پ.ن:3 روز تعطيلي تو خونه چه حالي ميده! پ.ن:خيلي كيف ميده وقتي تو خيابون(ترجيحا ونك) با هندزفري اهنگ گوش ميدي _اهنگاي جيبسي كينگ يا اين اهنگ بنيامين: مثل گريه توي پاييز مثل پاييز توي كوچه مثل كوچه زير بارون مثل بارون روي شيشه تو خود عشقي خود عشق تو خود عشقي خود عشق .. مثل ماه وقتي گريه اش ميگيره مثل گل وقتي از دسته تو ميره مثل من كه نمياي و ميميره مثل تو تو تو خودعشقي خود عشق...! بعد ادما رو نگاه ميكني رفت و امدشون فعاليتاشون نگاهاشون پيرزن فال فروش يا گل فروشا همه و همه ي ادما وقتي مشغول اهنگ گوش دادنيو نگاشون ميكني كيف داره! پ.ن: رئيس دانشكدمونو خيلي دوست دارم خيلي ماه....كلا تمام پرسنل دانشكده رو دوست دارم... .به جز مادر فولادزره كه عين گاو شيرده نشسته دم در..حالم ازش بهم ميخوره پ.ن:براي مسئله مهم نياز به دعا دارم....وقت كردين دعام كنيد! پ.ن:۱۳ امسالم بدر شد و نحسیش مارو نگرفت،گوش شیطون کر ایشالا! فيس بوك ديگه فيلتر نيست!!!!!!!!!! اهالي فيس بوك حالشو ميبريم...هرچند اين چند وقتم فيلتر شكن بود اما خيلي سرعتش كم بود
واقعا شرمندم..اما مثل اينكه فقط همون يه شب رفع فيلتر شده بود دانلودش کردم منو حالا نوازش کن که این فرصت نره از دست شاید این اخرین باره که این احساس زیبا هست منو حالا نوازش کن همین حالا که تب کردم اگه لمسم کنی شاید یه دنیای تو برگردم هنوزم میشه عاشق بود تو باشی کاره سختی نیست بدن مرز با من باش اگرچه دیگه وقتی نیست نبینم این دم رفتن تو چشمات غصه میشینه همه... (نوازش ـابی) ابی جونم زود این اهنگ کامل بخون..عاشقشم پ.ن:اهنگ امشب من..............۱ هي گير ميده... اين روزا يه جوريم..مغزم فرمون نميده..نياز به چيزي_ شايدم شخصي_ دارم كه هولم بده..كلا حس كاريو ندارم..گويي پاييز كرختم كرده..ديشب خواب داييم و ديدم خيلي خوب بود...صبح 1ثانيه قبل از اينكه اين موبايل كوفتي زنگ بزنه قشنگ صورتش جلو روم بود اومدم بپرم بغلش كه بيدار شدم.. .دلم چند تا اهنگ شاد جديد ميخواد و اهنگ جديد ابي! يالا يالا رقص و شادي....... با اين كه 2سال گذشته هنوزم وقتي صبح زود بيدار ميشم ياد مدرسه مي افتم و كلي اه و حسرت كه ديگه نميتونم برم..دلم ميخواد همه چيز اونجوري كه ميخوام بشه.. يه نتيجه گيري: همه ي فصل ها ميتونن خوب باشن....مهم اينه تو اون فصل چي به ما بگذره. پ.ن:دلم خواب ميخواد......و ارامش...................................وداييمو.! پ.ن:فردا تا بوق سگ شب دانشگاام! الان من کاملا هنگ کردم...صبحش خیلی بد شروع شد..به خاطر گریه های دیشب هم کسل بودم هم سردرد داشتم...تا ظهر همینجوری بود ظهر زنگ زدم خان دایی کلی خندیدم..بهتر شدم 2ساعت بعد عمو جان زنگ زدن...امروز واقعا برام عید بود میدونی چرا؟؟؟ شب بود که کلی خبر خوب از تو بهم دادن..باورم نمیشه یه جورایی هنوز گیجم.... باور محبتت خیلی سخته..خیلی سخته فکر کنم یه کوچولو دوستم داری..مثل اینکه پاییز امسال بر خلاف هرسال قراره خوب باشه قراره برام نوید خوشبختی باشه...مثل اینکه دوران غم من سر رسیده....پس سلام بر پاییز..سلام بر زندگی!!!!!!!!!!
هرکسی دنبال خبر میگرده بهش بگین عشق داره برمیگرده عشق میاد همین روزا خیلی زود عشق میاد تازه میفهمیم کی بود وقتی میاد دورو ورش شلوغ نیست ایندفعه حتما خودشه دروغ نیست وقتی میاد زندگی اسون میشه میادو تو خونه ها مهمون میشه عشقه دیگه فقط یه کم پیر شده از ادما یه خورده دلگیر شده عشقه دیگه فقط تو هیچ خوابی نیست شبیه این عشقای قلابی نیست عشقه و نامه های راه دورش عشق میاد عشق و دل صبورش میاد این پنجره ها وا میشه دلخوشی گمشده پیدا میشه عشق میاد شهر و خبردار کن اینو برای همه تکرار کن (احسان خواجه امیری عزیزم پ.ن:چقدر بارون خوشگله ..ادم یه جوری میشه..یه حس خوب بهم میده..هوس کردم برم زیر بارون بدوم..بعدم جیغ بزنم ..دست بزنم برقصم! پ.ن:خدایا شکرت! پ.ن: احساس میکنم چه لذتی داره نفس عمیق کشیدن!!!!!!!!!!!1 پ.ن: عروسی خوش بگذره! پ.ن:راستی عیدتون مبارک..واسه من که خیلی خوب بود! چقدر از وابستگي بيزارم..همه ي زندگيم به خاطر همين دوست داشتنا همين وابستگيا به باد رفت...خسته شدم از اين زندگي سگي! از اين دوست دشتناي مسخره ي عذاب اور...يكي كه 1سال ازش خبر ندارم..1سال نديدمش...1سال ازم متنفره..1سال داغونم كرده..1سال هركاري ميكنم بازم يه جاي كارم ميلنگه..اره ولم كرد رفت به همين راحتي!!! نه زيادم راحت نبود..واسه من واسه خودش!هميشه اخر غمو غصه ام به توختم ميشه! دلم ميخواد برم بغل داييم كلي گريه كنم..بعدم كلي بوسش كنم...تنها اغوشيه كه بهم ارامش ميده.. بهم حس دوست داشتن ميده..حسي كه خيلي وقته لمسش نكردم.....خسته شدم از اين روزاي تكراري...چرا هركي و دوست داري نيست؟؟؟ ديگه هيچي برام جالب نيست......نميدونم...خستم!!!!!!!!!!!!!! پ.ن:بالاخره امشب يه دل سير گريه كردم....الانم به فين فين افتادم! پ.ن:مواظب خودت باش بهترين دايي دنيا! پ.ن:ميدونيد تو وجود داييم چيو خيلي دوست دارم؟؟ چشماش! چشماش يه برق خاصي داره.. .نه برق شيطنت....برقي كه توش غمه..توش معصوميت....عاشقتم دايي جونم! پ.ن:اگه خدايي نكرده دايي جان يه روز هوس كنه بياد وبلاگ منو ببينه به ناقص بودن عقل من قطعا واقف ميشه...كه واسه رفتنش انقدر غصه خوردم!
ساده بيا دست منو بگيرو ساده نگير اين همه سادگيو ساده نگير اگه هنوز ميتوني پاي همه سادگيام بموني (ساده بيا-رضا صادقي)براي داييم و تو!
شبشم يعني ديشب خيلي خوش گذشت...تلافي اين چند وقت مهموني نرفتن در اومد.
دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن
پای دنیای تو موندم ، مثل عاشق های عالم
تا منو ببخشی آخر ، تا دلت بسوزه کم کم
مثل آینه رو به رومه ، حس با تو بودن من
دارم از دست تو میرم ، عاشقی کن ، منو نشکن![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
_برای دل سرخوش خودم)![]()
![]()
![]()
این خوشحالی با دووم
....نسیم خوشبوی مهرتو احساس میکنم....![]()
داييمم كه 525 كيلومتر با من فاصله داره...خستم خيلي خسته...............!
نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت
1 توسط مژده| |
ميخوام يه امشب و علشقي كنم...خيلي وقته يادم رفت حس دوست داشتن چي بود و چي هست..
نوشته شده در دوشنبه 2 آذر1388ساعت
0 توسط مژده| |
نوشته شده در یکشنبه 1 آذر1388ساعت
16 توسط مژده| |
هميشه از اينكه بين زمين و اسمون باشم بدم مياد..خستم...از تحقير شدن...
نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت
23 توسط مژده| |
نفس نفس تو سینه ام عطر نفسها ی شماست اگر که قابل بدونید خونه ی دل جای شماست
نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت
23 توسط مژده| |
امروز یه روز خاص بود؟!
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت
23 توسط مژده| |
بخوام از تو بگذرم من با يادت چه كنم ترو از ياد ببرم با خاطراتت چه كنم
نوشته شده در دوشنبه 4 آبان1388ساعت
20 توسط مژده| |
انقدر خستم که حتی نای نوشتن ندارم...دارم خفه میشم...نمیخوام گریه کنم..
نوشته شده در یکشنبه 19 مهر1388ساعت
16 توسط مژده| |
من دلم میخواهد انقدر چشمانم را ببندم،که زمانی که باز میکنم ترا ببینم!
نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت
20 توسط مژده| |
13مهر87 ..يكي از بدترين روزاي تاريخ زندگي من بود..ديروز 1سال از اون روز كذايي گذشت..انگار يه
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت
23 توسط مژده| |
يه خبر خوب:
نوشته شده در چهارشنبه 8 مهر1388ساعت
1 توسط مژده| |
نوشته شده در دوشنبه 6 مهر1388ساعت
0 توسط مژده| |
دانشگاه باز شد..كلا زياد حسش نيست..به خصوص حسه اين خانم نسبتا محترم دربون كه
نوشته شده در یکشنبه 5 مهر1388ساعت
23 توسط مژده| |
امروز چه روز عجیبی بود!!!!!!!
نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت
0 توسط مژده| |
داييم رفت منم نشستم تو اتاقم دارم غصه ميخورم....چقدر بده ادم به يكي وابسته باشه..
نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت
23 توسط مژده| |


